متخصص کارهای ناتمام

مرا معرفی کردند به عنوان سازنده دو فیلم و احتمالا نویسنده یا کارگردان چند تا نمایشنامه. اما باید گفته شود که اغلب ما کارهای نکرده‌مان بیشتر از کارهای کرده‌مان است. زندگینامۀ واقعی ما آنست. زمانی قرار بود متخصص در سینما بشویم یا تئا‌تر یا هر جور نوشتنی. و حالا فکر می‌کنم متخصص چیز دیگری هستیم؛ کارهای ناتمام. فیلمنامه‌های فیلم نشده، نمایشنامه‌های به نمایش درنیامده، نوشته‌های در غبار مانده. فکرهایی که در ما شروع می‌شوند و پس از مدتی همین دور و برمان می‌میرند.

درد دل ما... احتمالاً در آینده

قسمتی از سخنرانی بهرام بیضایی در شب‌های شعر گوته

نقل قول از بلاگ فینانو

http://blog.finano.ir/

حکایت یک نقاش مرده

این که چرا مدتی است نقد فیلم نمی نویسم، یا اگر می نویسم در وبلاگ نمی گذارم حکایت جالبی دارد، حکایتی که شاید مدتی قبل برای فیلمنامه نویسی ام اتفاق افتاد. البته حکایت زیر هیچ ربطی به این مسئله ندارد یعنی امیدوارم نداشته باشد.

............................................

حکایت آن مرد نقاش

در زمانهای دور مرد نقاشی زندگی می کرد.او سالها برای دل خودش نقاشی می کشید و از این کار در آمدی نداشت، روزی حاکم شهر عاشق یکی از کارهای او شد و آن را به قیمت بالایی خرید، نقاش بسیار خوشحال شد حالا هم پول داشت و هم نقاشی اش در قصر حاکم بود.

مدتی گذشت و حاکم به او گفت از این پس من تمام نقاشی های تو را می خرم و نقاش که حالا هم کار دلش را می کرد و هم پولی بابت آن دریافت می نمود بسیار خرسند بود.

 او هر روز نقاشی بیشتری می کشید تا زندگی بهتری داشته باشد، کم کم حاکم در نقاشی های او اعمال نظر می کرد و به او می گفت اگر پول بیشتر می خواهی فلان نکته را در نقاشی هایت اعمال کن، نقاش هم که این کار را به صلاح هردو می دید قبول می کرد.

مدتی بعد حاکم به نقاش گفت زین پس من موضوع را می گویم و تو نقاشی اش را بکش، اما نقاش گفت من برای دلم نقاشی می کنم و نمی توانم برای کس دیگر چیزی بکشم، حاکم گفت پس دو نقاشی بکش یکی برای دلت و یکی برای من، نقاش حرف را حساب دید و قبول بکرد....

 این قصه ادامه داشت تا آنجا که دیگر نقاش فقط برای حاکم نقاشی می کرد و وقتی برای دل خودش نمی ماند، پس از مدتی حاکم در دادن پول تاخیر می کرد و مرد نقاش تا زمان دادن پول نقاشی نمی کرد، این کار تا سالها ادامه داشت تا اینکه از قضا حاکم عوض شد و حاکم بعدی تمایلی به خرید نقاشی نداشت، مرد نقاش پس اندازهایش را خرج کرد و نقاشی هایی که در دستش مانده بود را فروخت.

او حالا نقاشی هایی می کشید که حتی مردم کوچه و بازار هم تمایلی به خرید آن نداشتند. روزگار سخت تر و سخت تر شد تا اینکه نقاش افسرده و غمگین گوشه ای افتاد، او دیگر اصلاً نمی توانست نقاشی کند نه برای خودش و نه برای دیگران...

سر انجام نقاش در کمال ناامیدی و افسردگی خودکشی کرد.

فیلم و عکس جدید گلشیفته

معصومیت از دست رفته

گلشیفته فراهانی در جدید ترین فیلم خود در هالیوود نه حتی فیلمهای درجه چندم هالیوود، یلکه در یک فیلم افغانی آنهم در نقش یک فاحشه افغانی ظاهر شده است.

او که در اولین فیلم خود در یک فیلم درجه یک هالیوودی در کنار کارگردان بزرگ چون ریدلی اسکات و همبازی سوپر استار هالیوودی لئوناردو دکاپریو بود. و حتی در این فیلم باحجاب کامل و بدون هیچگونه صحنه مستهجنی ظاهر شده بود مراتب سقوط را پله پله طی کرد و بعد از چند فیلم نه چندان مطرح فرانسوی در نقشهای فرعی در جدیدترین فیلم خود نقش یک فاحشه آنهم از نوع افغانیش را بازی می کند. و در عکسهای جدیدش در مجله مشهور فرانسوی خود را بسیار شبیه فاحشه های غربی کرده.

حیف آن چهره معصوم که اینگونه شود. این دو عکس را باهم مقایسه کنید

جذابیت در سینمای هالیوود

مقایسه سینمای بی بضاعت ایران با غول فیلمسازی مثل هالیوود بدون در نظر گرفتن امکانات و ... قیاسی مع الفارق است اما آنچه که در این بحث مهم است نه امکانات ویژه و کمپانی های پیشرفته هالیوود است ونه شکل سنتی سینمای ایران. دلیل موفقیت و جذابیت فیلمهای هالیوودی امکانات خارق العاده و جلوه های ویژه تصویری نیست و به نظر نگارنده، حتی چهار عنصر ترس، شهوت، طنز و خشونت هم جزء جذابیتهای ثانویه هستند. بلکه اولین و مهم ترین جنبه موفقیت فیلمهای هالیوودی فیلمنامه است، و منظور از فیلمنامه محتوی و مضمون نیست، (که در این زمینه سینمای ما نه تنها ضعیف نیست بلکه بالقوه دارای منابع قوی الهام بخش است) منظور از قوی بودن فیلمنامه ساختار روائی و پرداخت قصه است. فیلمهای هالیوودی چه فیلمهای درجه الف و چه در فیلمهای تجاری و تین ایجری همگی حتی اگر محتوی و موضوع درستی نداشته باشند پرداخت روائی و داستان گویی قوی ای دارند. ساختار بندی فیلمنامه از نظر چینش صحنه ها، نقاط عطف و ریتم داستان در بهترین شکل خود هستند و آنچه که وجه تمایز یک فیلم خوب و یک فیلم سطح پایین است نوع پرداخت و شکل قصه گویی است و استفاده از بازیگران، فیلمبرداری و جلوه های ویژه در درجات بعدی اهمیت قرار می گیرد. اما جالب اینکه در ایران کاملاً موضوع برعکس است و درجه اهمیت و وجه تمایز فیلمها اول به بازیگران آنهم نه نوع بازی آنها بلکه ستاره بودن یا نبودن اهمیت داده می شود و سپس بقیه اجزائ فیلم مورد توجه قرار می گیردو ساختار داستان و قصه گویی محلی از اعراب ندارد. و از عالی ترین تا سطحی ترین فیلم فرق چندانی در پرداخت فیلمنامه ندارند و همه از این ضعف رنج می برند. م.  سیدآبادی

له شدن هنر (سینما) زیر چرخهای صنعت (سینما)

جمعه بود و روز تعطیل به سفارش اهل خانه سری کردیم فرو اندر کلوپ محل تا دور هم فیلمی ببینیم و بخندیم و زندگی شیرین داشته باشیم . جناب کلوپی پیشنهادی داد که علی رغم موارد غیر قانونی به صرفه و جالب بود البته وجدان سینمایی ام را زیر پا گذاشتم و عوض خرید یک فیلم با قیمت 1000 تومان، با همان قیمت یک دی وی دی دایویکس خریدم با 15 تا فیلم جدید به اصطلاح طنز.
ادامه نوشته

کاغذای خط خطی...   

روی سکوی کنار پنجره، همه شب جای منه
چند ورق کاغذ و یک دونه قلم، همیشه یار منه
کاغذای خط خطی، از کنار در بازه پنجره....، 
می پرن توی کوچه،سرحال از اینکه آزاد شدن.، 
نمی دونن که اسیر دل سنگ باد شدن.......، 
دیگه بیداریه شب عادتمه،همدم سکوت تنهایی من.، 
تیک،تیک ساعتمه...تیک،تیک ساعتمه...... 
حالا من موندم و یک دونه ورق، که اونم از اسم تو سیاه می شه.، 
همه چیم تو زندگی، آخرش به پای تو هدر می شه... 
چشمونم فاصله رو، از پنجره دید می زنه... 
دلم اسم تو رو فریاد می زنه........، 
درای پنجره رو تا انتها باز می کنم......، 
تو خیالم با تو پرواز می کنم........،